برو بریم

هشت سال دزدی

هشت سال بعد افشای دزدی

چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

نالان

ای خدا این وصل را هجران مکن

خوشگلا باید برقصن

۲ ماه وقت داریم که حماسۀ اقتصادی رخ بده و گرنه فقط حماسۀ سیاسی اتفاق افتاده .

زندگی بعدی من (نوشته وودی آلن)

My Next Life by Woody Allen

 

In my next life I want to live my life backwards. You start out dead and get that out of the way. Then you wake up in an old people's home feeling better every day. You get kicked out for being too healthy, go collect your pension, and then when you start work, you get a gold watch and a party on your first day. You work for 40 years until you're young enough to enjoy your retirement. You party, drink alcohol, and are generally promiscuous, then you are ready for high school. You then go to primary school, you become a kid you play. You have no responsibilities you become a baby until you are born. And then you spend your last 9 months floating in luxurious spa-like conditions with central heating and room service on tap, larger quarters every day and then Voila! You finish off as an orgasm!

 

 

 

در زندگي بعدي من مي خواهم در جهت معکوس زندگي کنم. با مردن شروع مي کني و مي بيني که همه چيز خيلي عجيب است. سپس بيدار مي شوي و مي بيني که در خانه سالمندان هستي! و هر روز که مي گذرد حالت بهتر مي شود. بعد از مدتي چون خيلي سالم و سرحال مي شوي ازآنجا اخراجت مي کنند! بعد از آن مي روي و حقوق بازنشستگي ات را مي گيري! وقتي کارت را شروع ميکني در همان روز اول يک ساعت مچي طلا مي گيري و يک ميهماني برايت ترتيب داده مي شود (ميهماني اي که موقع بازنشستگي براي شما مي گيرند و به شما پاداش يا هديه مي دهند). 40 سال آزگار کار مي کني تا جوان شوي و از بازنشستگي ات!! لذت ببري.  سپس حال مي کني و الکل مي نوشي و تعداد زيادي دوست دختر خواهي داشت. کمي بعد بايد خودت را براي دبيرستان آماده کني. سپس دبستان و بعد از آن تبديل به يک بچه مي شوي و بازي مي کني. هيچ مسووليتي نداري. سپس نوزاد مي شوي و آنگاه به دنيا مي آيي. در اين مرحله 9 ماه را بايد به حالت معلق در يک آب گرم مجلل صفا کني که داراي حرارت مرکزي است و سرويس اتاق هم هميشه مهيا است، و فضا هر روز بزرگتر ميشود، وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي!

و در پايان با يک ارضاء به پايان مي رسی...

مصاجبه با عامل پاچه خواری

از بستنی لیس زدن شروع کردم .

خدا جون

یعنی تو واقعاً وجود داری ؟

آ خدا !

الهی سینه ای ده بی کینه

ممنون

آآآآآآآآی خونه دار

بدو سیب زمینی پشندی

مامان

دستم بگرفت و پا به پا برد