در این بیراهۀ سر سبز
خیلی وقته که عادت کردم به مرور صبحگاهی اخبار . آخرین فرمایش رئیس جمهور . چاقو کشی در یک پارک به دلیل نگاه چپ . رونمایی از جلاد داعش . حذف یارانه های اقشار آسیب پذیر و مرگ ناپذیر . خط و نشان کشیدن عربستان برای ایران . نشت لوله های آب مسکن مهر . افشاگری مهناز افشار در مورد عمل زیبائی دماغ عباس قادری . عبور اتوبوس حامل نماینده مجلس اصلاحات از روبروی دفتر بی بی سی در لندن .
اگه بخواهیم وضعیت مردم رو تو این کشور بطور خلاصه شرح بدیم ، حالی است شبیه در انتظار مرگ ماندن بدون هیچ حقی و با تحمل شکنجه های شدید روانی . مسابقه کسب در آمد برای نبرد با تورم . لمس تدریجی مرگ با زندگی در آلوده ترین شرایط زیست محیطی . افول اخلاق و شکستن حلقه های زنجیر مهرورزی .
همیشه بعد از ترسیم این هندسۀ حال-بهم-زن به این نتیجه میرسم که چه کار باید کرد . پس سهم ما از زندگی و شاد بودن و رفاه و آرامش چیه ؟ برای شکستن درهای این زندان بزرگ باید چکار کرد ؟ شرایطی که کاملاً برنامه ریزی شده برای خفه کردن مردم و چقدر هم موفق بوده . چرا نمیتونم به این ششرایط احمقانه غلبه کنم ؟ چرا فضای زندگی من و اکثر مردم غمزده و بی روحه و هیچ کاری هم نمیکنیم ؟ زیاد فکر میکنم و از آدمهای موفق راهنمایی میگیرم .
ورود اخبار کثیف و برنامه ریزی شده به زندگی رو قطع کنیم ( همین سایتها و تلویزیون و ....)
ورزش کنیم مستمر ؛ منظم و ترجیحاً هوازی
حداقل در هر فصل یک با به سفر بریم
مهمانی های دوستانه و مستمر را به زندگیمون اضافه کنیم
از هنر پاک لذت ببریم . موسیقی ، نقاشی ، فیلم . ....
کتاب بخوانیم و ....
خیلی از توصیه های اخلاقی نخ-نما شده ، که جدی بگیریم . دوری کردن از غیبت ، دروغ و پرخوری و .... و توجه به سحر خیزی ، دیدار با خویشاوندان و افکار مثبت و .....
در حد امکان رژیم غذایی مون رو مطابق توصیه های پزشکی اصلاح کنیم
پس انداز داشته باشیم
مهارت گفتگو کردن رو کسب کنیم
مهارت جوک گفتن رو کسب کنیم
شاد باشیم و عاشق
در حال تکمیل شدن ......
فعلاً باید یه گزارش بفرستم برای مالی . خدافظ
دلم میگیره از تصور روزی که نیستم .