فانوس رفاقت روشن نیست

 
با کوچه آواز رفتن نیست

فانوس رفاقت روشن نیست

نترس از هجوم حضورم

چیزى جز تنهایى با من نیست

وقتى تو نباشى من به من مشكوكم

به هر گل به هر سایه روشن مشكوكم

مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم

مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم

بى تو به كابوس و به رویا مشكوكم

به شعله به پروانه حتى مشكوكم
باز امشب فانوسی روشن نیست

با سوگ این شب یك شیون نیست

از كوكب تا كوكب خواموشی

شب هست و شوق شب كشتن نیست

ترسم نیست از دیوار از بن بست از سایه
تاریك تاریكم من از من میترسم

چرا دل ببندم به شب كوچه گردى

كه از این سكوت سترون میترسم

من از سایه هاى شب بى رفیقی

من از نارفیقانه بودن میترسم

مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم مشكوكم

به خواب خاكستر مشكوكم

با کوچه اواز رفتن نیست

فانوس رفاقت روشن نیست

نترس از هجوم حضورم

چیزى جز تنهایى با من نیست

شب هست و شوق شب كشتن نیست

زمستون

 

   این چند روز تهران منو یاد زمستونای بچگیم میندازه . اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ . همیشه نوک انگشتای پام و بینیم یخ می زد . اون موقع با این که ما تو جنوبی ترین نقطه شهر زندگی می کردیم ُ ولی خیلی برف بیشتر میومد و کوچه ها یخ بندون می شد . همش مواظب بودیم که سر نخوریم . غافل از اینکه آدم رو برف و یخ نیست که سر می خوره .

و بهترین خبر اون روزا تعطیلی مدرسه ها بود .

و کاپشنی که صبح من پوشیدم و خواهرم بعد از ظهر .

حجم عزیز

 

در کوتاه ترین زمان ممکن ، کل خانواده رو منفجر کرد . ۱۰ فروردین امسال به دنیا اومد . یادتون باشه در مورد براتون نوشتم . چند وقت قبل دندون در آورد . الان هم داره میره . داره میره ینگه دنیا . اونم برای چند سال . خیلی دوست داشتنیه . خواهر زادمه .

ویانا خانوم

حجم عزیز

سفر به خیر