این چند روز تهران منو یاد زمستونای بچگیم میندازه . اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ . همیشه نوک انگشتای پام و بینیم یخ می زد . اون موقع با این که ما تو جنوبی ترین نقطه شهر زندگی می کردیم ُ ولی خیلی برف بیشتر میومد و کوچه ها یخ بندون می شد . همش مواظب بودیم که سر نخوریم . غافل از اینکه آدم رو برف و یخ نیست که سر می خوره .

و بهترین خبر اون روزا تعطیلی مدرسه ها بود .

و کاپشنی که صبح من پوشیدم و خواهرم بعد از ظهر .