مرثیه ای در آغازین روز اسفند
با تن خسته از دشنه نارفيق ، در هجوم شب بي امان
يك تنه بي رفيق رد شدي از خطر ، اي قلندر اي پهلوان
اي تو وارث رسم قلندري ، با جغداي شهر هميشه دشمني
آخرين جون پناه در شب حادثه ، با تنم همطپش،هميشه با مني
شب خنجر ، شب زنجير ، شب قداره و دشنه است
تلي از جنس خاكستر به روي غربت آينه است
شب گرگ و شب روباه ، شب وحشت ، شب كفتار
كمين كرده نگاه جغد توي سايه ، روي ديوار
گريه پهلوان از فراق پسر زد سكوت شبو پاره كرد
آتش شعله عشق بي واهمه در فضاي شب شراره كرد
تنها لحظه يورش جغد شب ، حيفِ بي صدا تو بشكني
تنها در شب ساكت و بي عبور ، اي فانوس شب تو روشني
شب كوچه ، فراموشي ، شب خاموشي فرياد
شب ناكامي شيرين ، شب خودسوزي فرهاد
توي سردابه رخوت ، من تن زخميرو درياب
بيا اي جام نوش دارو ، پس از مرگ شب سهراب
شعر از پارسا پیام در آلبومی به نام فصل پرواز قطعه ای به نام مرثیه به آهنگسازی استاد شادروان بابک بیات با صدای مانی رهنما وجود داره که توصیه میکنم بشنوید . فصل پرواز (باتشکر از خواهر عزیزم مروئه و عذرخواهی از تهیه کنندگان این آلبوم)
دلم میگیره از تصور روزی که نیستم .