پيشرفت مرتجعانه (2)
ديگه خيلي از كارا از روال خارج شده بود . هر بار رفتن و برگشتن به شركت نزديك ۶ ساعت طول ميكشيد . شركت زمين كشاورزي كنار زمين شركت رو اجاره كرد و تبديلش كرد به پاركينگ اسب ها و شتر ها .
همين كه چند روز از اجراي اين طرح گذشت . مديران و دست اندركاران متوجه شدند كه بايد ساعات كار رو عوض كنند . چون نميشد براي ۸ ساعت كاركرد ، ۶ ساعت تو راه بود .
دوباره كميته تشكيل شد و تصميم گرفت كه كاركنان اول هفته سر كار بيان و ۴ شنبه آخر وقت هم برگردند . يعني شبها تو شركت بمونند .
اعتراض ها شروع شد . هر كسي يه چيزي مي گفت . من اولين نفري بودم كه به فكر راه انداختن اتاق خواب تو محل دفترم بودم . يه راديو كوچيك ، يه قوري برقي ، يه متكاي كوچولو و از همه مهمتر يه شلوار كردي فرد اعلاء
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 13:11 توسط تعطیل
|
دلم میگیره از تصور روزی که نیستم .