دریاچه "نئور" تو ۵۰ کیلومتری اردبیل . جائی که زمانی بکر تلقی میشد . دارم قدم میزنم . یه خانواده متشکل از پدر،مادر و سه دخترشون در حال خوردن چیپس و پفک

پدر همه آشغال های مربوط به خوراکی ها رو از خانم و بچه ها گرفت . تو دستش گلوله کرد . دور و ور رو با دقت وارسی کرد . چند تا آشغال رو هم از زمین برداشت و به گلوله قبلی اضافه کرد . در دلم به شعورش احسنت گفتم .

در یک اقدام متحورانه تمام اون زیاله ها رو با یه پرتاب سه امتیازی به ۵ متر جلوتر و توی دریاچه پرتاب کرد . سطح آب پر شد از زباله . دخترا خندیدند . بعد پدر برای سرگرمتر کردن بچه ها یه مسابقه گذاشت . هر کس بتونه با سنگ آشغالی رو که روی آب شناور باشه بزنه و باعث بشه که اون آشغال زیر آب بره ، جایزه داره .

تو اون لجظه من فقط خیلی ناراحت شدم و خجالت کشیدم که چیزی بگم . نوجوون بودم و اون مرد حداقل ۵۰ سال داشت . ولی مطمئنم اگه امروز یه همچین چیزی ببینم حتما اون گروه زباله ساز رو مورد تجاوز گروهی ! قرار می دم . شایدم بر عکس شد .