به خدا که خدائی هست
روزی هزار بار احساسش می کنم
وقتی کاری می کنم که می دونم دوست داره ، خوشحال شدنش رو احساس می کنم .
مثل بچه هائی که خودشون رو برا مامانشون لوس میکنن ، خودمو براش لوس میکنم .
از روحش اینقدر در من فوت کرده که ، هر موقع کار بدی کنم ، شرمنده می شم .
هر روز از بدی هام کم می کنم به خاطرش .
خدای من خیلی هوامو داره . همین که منو به هوای خودم نمیزاره ، یه جور پارتی بازی حساب میشه .
ازش ممنونم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 21:8 توسط تعطیل
|
دلم میگیره از تصور روزی که نیستم .