۱- همیشه نگران بودم که چرای آقای آویزانپور بیحاله و دنبال چرت زدن و ... . پنجشنبه برای اولین بار رفتم خونشون برای عید دیدنی . چشمتون روز بد نبینه ! بوی ملایم تریاک (ع) تو تمام خونه پیچیده بود . اشتباه نکنید . کار خودش نبود . بنده خدا اهل این حرفا نیست . آدم درست و درمونیه . کار همسایه بود . فکر کنم تأثیر خودش رو هم رو دوست ما گذاشته و ایشون رو کاملاً .... آره
۲- پنجشنبه که داشتم میرفتم خونه آقای آویزانور ، تو بزرگراه صیاد شیرازی ، با شنیدن صدای آمبولانس به خودم اومدم . ماشین رو کنار کشیدم تا رد بشه . از اقبال بد ، ادامه مسیر ترافیک تقریباً سنگینی بود و آمبولانس بعد گذشتن از من ، مجبور شد تو ترافیک بایسته . چند دقیه اول در حالی که هنوز صدای آژیرش بلند بود سعی میکرد از لابلای ماشین ها عبور کنه . ولی تو یه لحظه ار تکاپو افتاد و تقریباً ایستاد . وقتی از کنارش رد میشدم با اشاره دست از راننده پرسیدم چی شده ؟ اونم با اشاره سر گفت که تموم شد .
۳- آقای آویزانپور تو نیروی هوایی یه ارگان نظامی مشغول به کاره . میگه این قسمت کلا به دلیل وجود نداشتن هواپیما ، خیلی وقته تعطیله (مثل من) . باند های فرودگاه بلا استفاده هستند و کارکنان این ارگان مهم نظامی در حال بازی مفرح گل یا پوچ . یکی از پرسنل پیشنهاد داداه : که روی باند فرودگاه ، چهار شنبه بازار راه بندازند . شاید یه فرجی بشه !
به دلیل اینکه این نوشته حمل بر علاقه بنده به قصه گوئی نشه ، گفتم شاید بهتر باشه خلاصه چیزی که باعث شد اینها رو نقل کنم رو براتون بنویسم .
نتیجه :
۱- شرایط محیط بیشتر از اعتقادات ما رومون تاثیر میزارن
۲- تو شرایط نامناسب بهترین راه رسیدن به آرامش ، مرگه
۳- وقتی شرایط فراهم نیست ، نبوغ هم به کار نمیاد و به ناچار ، مردم کوته فکر میشوند .
عنوان مطلب : مروبطه به کارتونی قدیمی به اسم گربه کلونداک Klondike Kat ، بچه های دهه ۵۰ یادشونه . فکر کنم تو تیتراژ اولش گربه هه میگفت : "کربه کلونداک بلای جان موشها" . من ۵ شنبه به این نتیجه رسیدم که زیرساخت ها بیشتر از اون که ما فکر میکنیم تو بینظمی فعلی جامعه ما موثرند .
البته یه کارتون قدیمی دیگه هم بود که شاید الان به دردمون بخوره به اسم "گردوی دانش" . تو تیتراژش میگفت :
گردوی دانش سخت است و محکم اما توانیم آن را شکستن